تبليغاتX
آدم فروش - شهر ری ورودی جهانی دیگر
شهر ری ورودی جهانی دیگر شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 13:22

آشنایی من با حاجی ( محمد مهدی کریمی ) پیامدهای جالبی داشت. اولیش این بود که منم حاجی شدم! به سومی و چهارمی و ایناش فعلا کاری ندارم. الان میخوام راجع به دومیش حرف بزنم.

اولین باری که حاجی رو دیدم توی کانون ایرانشناسی و گردشگری دانشگاه علم و صنعت ایران بود.

حاج مهدی کریمی در کانون ایرانشناسی و گردشگری

خیلی ازش ترسیدم! شکل این خفن بسیجی ها بود. ولی کم کم ازش خوشم اومد. با هم خیلی رفیق شدیم. و اولین بار حاجی بود که منو به شهر ری برد. شهر ری منو وارد یه دنیای دیگه کرد ...

آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

از متروی علم و صنعت به طرف متروی شهر ری حرکت کردیم. اونجا که پیاده شدیم، رفتیم سر وقت ماشین دودی. ماشین دودی عملا اولین لوکوموتیو ایران بود که مردم رو اگه اشتباه نکنم از تهران به سمت شاه عبدالعظیم می برد. حاجی می گفت میخواسته بعد از تاسیس موزه ی راه آهن، ماشین دودی رو بیاره اونجا.

ماشین دودی، متروی شهر ری

بعد از اون یه دربستی گرفتیم و رفتیم سمت روستای قلعه نو توی جاده ی ورامین. آتشکده از دور پیدا شد. بین اون همه مزرعه ی سرسبز عجب ابهتی داشت. دوربین موبایلم خیلی وقته که خرابه. نتونستم عکس خوبی از اونجا بگیرم. توی اینترنت هم عکس درست و حسابی از آتشکده پیدا نکردم. ولی خوب چه میشه کرد. باید رفت و دید.

آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

کنار آتشکده یه خونه ی قدیمی بود که متعلق به ژاک دمورگانه که توی آتشکده کاوش کرده. خیلی از چیزایی که توی موزه ی ایران باستان از دوره ی هخامنشی وجود داره، از همین آتشکده به دست اومده. فضای این آتشکده خیلی سحرآمیزه. اصلا نمی دونم چطوری توصیفش کنم.

طاق های آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

زیر این طاق ها نشستیم و مقدمه ی کتاب انسان و طبیعت پروفسور سید حسین نصر رو با هم خوندیم. و من با یه دنیای دیگه هم آشنا شدم!!!

زیر طبقه ی بالایی آتشکده یه دالون تنگ و تاریک بود که گذشتن از اون حس و حال خاصی داشت. آدم انگار از این دنیا خارج می شد. و بعد می رسید به چند تا اتاق. یه جایی تو مایه های یه حوزه ی علمیه که موبدها توش تعلیم داده می شدن. اون روز قرار بود خیلی جاهای دیگه هم بریم. ولی من اینقدر از دیدن آتشکده به وجد اومده بودم، که نمی تونستم اونجا رو بی خیال بشم. ۵ - ۶ ساعت اونجا موندیم. بعد هم از موزه که داخل خونه ی ژاک دمورگان بود بازدید کردیم.

نقش پرنده روی کوزه ی پیدا شده در آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

نقش ماهی پیدا شده روی دیوار آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

نقش ماهی روی دیوار آتشکده خیلی عجیبه. غیر از آتشکده ی بزرگ ری، جای دیگه ای از این نقش استفاده نشده.

کوزه های نگهداری غذا در آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

اون روز موقع برگشت با دو تا روحانی آشنا شدیم و عوضی باهاشون تا کرج رفتیم. و بعد مجبور شدیم کل مسیر مترو از کرج تا علم و صنعت رو برگردیم. روی کف قطار دراز کشیده بودیم. حالت خنده داری بود. اون شب ساعت ۱۱ رسیدم خونه. بابام یه حرفایی بهم زد که تا اون وقت نزده بود!!!  ولی من زیاد هم ناراحت نشده بودم. چون حالا خیلی اوضاع فرق می کرد. انگار چند تا دریچه به چند تا دنیای دیگه پیدا کرده بودم.

بقیه ی ماجراها و سفرهام رو با حاج مهدی توی پست های بعدی می نویسم.

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

ورود به كنترل پنل وبلاگ