بزرگترین درد من اینه که کسی دغدغه هام رو درک نمی کنه!
ولی شایدم بزرگترینش همون دغدغه ها باشه که کسی دردشون رو درک نمی کنه!!!
بی خیال! اخبار جدید دانشکده ی مزخرف راه آهن را به اطلاع شما خوانندگان لمپن و عزیز می رسانم:
-
من و عرفان و حجت توسط برادران غیور دفتر فرهنگی از اردوی مشهد امسال رد صلاحیت شدیم. دلیلش هم این بوده که آقایون گفتن ما به اونایی که بهمون فحش میدن حال نمیدیم، ما مثل امیر المومنین هم جاذبه داریم و هم دافعه و اینکه ما خادمای امام رضاییم شما ک... کشین میاین اونجا جو معنوی رو خراب می کنین.
-
اردوی شمال شورای صنفی بعد از یک عالمه زحمت و پیگیری بچه ها مجوز نگرفت. دلیل: تداخل با اردوی دفتر فرهنگی. عواطف تو ۳۶۰ واسه من کامنت گذاشته بود: خونشون حلال شد، مجوز ندادن ... !!! محمد جون، دست تو و روح الله رو همینجا می بوسم و دست خانوما رو هم که قاعدتا نمیشه دیگه! شرمنده! و در نهایت شوراها سنگر است، سنگرها را حفظ کنید!
-
دکتر میر محمد صادقی یه نامه نوشته به زیاری نوشته و کلی راجع به دانشکده و مشکلاتش وراجی کرده و به همه ی تشکل ها هم رونوشت زده. اما نکته ای که وجود داره ... ( این قسمتش محرمانه است، فقط به بچه های تشکل ها میگم! بعدا اگه به صلاح بود اینجا هم اشاره می کنم )
-
عرفان درس نقشه کشی صنعتی ۲ رو افتاد!!!
اشکال نداره جیگر، بالاخره آدم تا طعم افتادن و مشروطی رو نچشه که دانشجو نمیشه!
فعلا خبرها همین ها بود. یا علی، تا بعد
=============================================================
پی نوشت ۱: سیاوش عزیز، به روی چشم فضا رو امنیتی نمی کنیم. اما راجع به اینکه دخترا با عکس ۳۶۰ شون چیکار کنن، من زیاد نظر نمیدم!!! (دید راست به ...
) سجاد عزیز، احسان راست میگه دیگه، اینقدر دفتری بازی در نیار! پای حرفی که زدی وایسا. صمد جان، من که خداییش زود به زود آپدیت می کنم! ![]()
پی نوشت ۲: چند شب پیش با حجت و امیر و رضا رفته بودیم امامزاده صالح. جای همه خالی، آخه امام زاده صالح کسی رو از تجریش رفتن رد صلاحیت نمی کنه، حتی اگه مثل متین عوضی باشه. اونجا دکتر چلداوی رو دیدم. اول حال مرتضی رو پرسید. بعدش هم کلی برام دعا کرد. دلم براش سوخت. مرد نازنینیه. هنوز هم وقتی می بینم ماشینش رو جلوی دانشکده ی شیمی پارک می کنه و ساکش رو میندازه رو کولش و میره دانشکده ی برق، دپسرده میشم اساس. بعدش هم به یاد حاجی رفتیم سفره خونه ی سنتی.
پی نوشت ۳: دارم دلکش گوش می کنم. چه شد آن همه پیمان، دارا را دارا را رام دام! که از آن لب خندان، بشنیدم و هرگز، خبری نشد از آن!
من توی زنا فقط صدای دلکش رو دوست دارم، چون صداش شبیه مردا است!!!
( قابل توجه فمینیست ها! )

آقا این دانشکده ی مزخرف ما داره عضو هیئت علمی می گیره که ما هم از این بابت خیلی خوشحالیم! جون هر کی دوست دارین اگه دکتر درست و حسابی می شناسین بفرستین بیاد، ما اصلا خودمون هواش رو داریم. فقط طرف آدم حسابی باشه. اینم آگهی مربوطه:
| agahi[1].pdf |
| Hosted by eSnips |
همیشه تعجب می کردم که چرا بر عکس همه ی آدمای با کلاس دور و اطرافم اصلا با ۳۶۰ حال نمی کنم! اصلا هیچ وقت یاد نگرفتم که از ۳۶۰ چه جوری میشه استفاده کرد. مثلا می دیدم که بچه ها توی ۳۶۰ می گردن و هر چی دختر خوشگل دیدن Add می کنن و اصلا هم براشون مهم نیست که طرف رو تا حالا دیدن یا نه.
منم خیلی سعی کردم که مثل اونا عمل کنم. ولی نه تونستم اونایی رو که آشنا بودن Add کنم، و نه اونایی رو که نمی شناختم. تازه اصلا حس و حوصله ی قالب عوض کردن و عکس جا به جا کردن رو هم نداشتم.
تا اینکه با بحث کاسیبیت در وبلاگ پدر بزرگ ( کاسیب نامه ) آشنا شدم. کاسیب ها نهایت استفاده ای که از اینترنت می کنن، چت، وبلاگ و خبرگزاریه! خصوصا خبرگزاری. جدیدا هم که وبلاگ همه گیر شده. و خلاصه اصلا کاسیب رو چه به ۳۶۰!!!
ولی وقتی می بینم که این دولتدی های عزیز توی ۳۶۰ چه دلی به هم دیگه میدن و خصوصا چه قلوه ای می گیرن، خیلی حسودیم میشه. ( جهت آشنایی با مفهوم کاسیب و دولتدی، به وبلاگ کاسیب نامه مراجعه کنید )
دانلود بیانیه ها و نشریه:
بماند! قرار بود لینک بیانیه ها رو براتون بذارم. تازه توی یه شماره نشریه همه ی اون بیانیه ها رو جمع آوری کردیم که لینک اون رو هم میذارم. برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
امروز به دلایلی دانشگاه نرفتم. سیم کارتم هم سوخت. ( به به! ) رفتم مخابرات و خلاصه درستش کردم. گوشیم که روشن شد یه اس ام اس اومد:
Omid Khodashenas:
18:11 2008-May-10
Ya zudi shora ro khalvat kon ya khodet miduni.
آقام که شما باشی، ما هم خیلی اعصابمون خورد شد! آخه یعنی چی؟ به من چه؟ تازه اصلا یه عضو دفتر فرهنگی سابق اصلا چیکار به این کارا داره؟
Matin Afkar:
19:02 2008-May-10
Man shora nistam, yeki az a'zaye shora hastam, ba 1 haghe ra'y. Shora mote'alegh be hame-ye bache-ha ast.
چقدر دردناکه دیدن حماقت این جماعت کوته فکر! خداییش دلم براشون می سوزه. آخه همه شون یه وقتی دوستام بودن!
بگذریم. آقای ح.ع. رها یه شعر گفته در باب انتخابات شورای صنفی دانشکده:
<بیا تو شورا> آقا جون حال کنیم / <کاری نداری، بیا اخلال کنیم>
احسان و الهام و پری هم میان / چه اینوری چه اونوری هم میان
متین افکار داره پاش می لرزه / صندلی شورا چقدر می ارزه
بهره ای های خوشگل و مامانی / خطی های عقده ای و روانی
ماشینی های اسکل بی سواد / الهه و مریم و آقا جواد
همه میان متین رو بیرون کنن / عرفان دیوونه رو داغون کنن
ایول! شعر ردیفی بود! خوشمان آمد. میگن یه شعر هم در مورد دفتر فرهنگی سروده که هنوز به دستمون نرسیده!!!
اینقدر اتفاقای عجیب و غریب توی این مدت افتاده که نگو! ما همینجوری الکی تصمیم گرفتیم انتخابات (بخوانید انتصابات) دفتر فرهنگی دانشکده رو هوا کنیم و یه عالمه اراذل و اوباش رو فرستادیم اون تو. اونا هم همینجوری الکی اراذل و اوباش رو ترسوندن که انصراف بدن، آدم حسابی ها رو هم رد صلاحیت کردن!
شاید بپرسی دفتر فرهنگی دیگه چه جور جونوریه؟! می دونم. آخه این تخم حروم فقط توی این نکبت کده ی علم و صنعت پیدا میشه. اساسنامه، آیین نامه اینا هم تعطیل! خلاصه یه جایگاهیه واسه خراب کردن فعالیت دانشجویی و البته خیلی چیزای دیگه ...
از این که بگذریم، می رسیم به انتخابات شورا! فعلا که یه مشت بچه های کوچولو موچولو شاخ شدن، میخوان بیان شورا رو بگیرن. ما هم مجبور شدیم دوباره شرکت کنیم که دست اونا نیفته!!! ![]()
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه تو است
عرض خود می بری و زحمت ما می داری!!!!!!
خلاصه اعصاب و اینا فعلا تعطیله! کی بشه این دو هفته تموم بشه، راحت بشیم. ![]()
راستی جاتون خالی امروز با سه نفر از رفقا رفتیم دربند. ولی راستیتش جاتون زیاد هم خالی نبود، چون خیلی خوش گذشت و کلی انرژی گرفتم واسه ی فعالیت. و اصولا آدم باید با تعداد کم این ور و اون ور بره تا بهش بچسبه!![]()
پیش به سوی آزادی!
| ورود به كنترل پنل وبلاگ |
|
|

