تبليغاتX
آدم فروش
آزادگی و آزادی دوشنبه هفدهم تیر 1387 22:57

اول فکر می کنم نه بابا متین، این حرفا به تو نمیاد. بچه ها عادت کردن یه آدم مسخره و سرخوش رو به عنوان متین بشناسن که هر از چند گاهی همین جور الکی از سر بی دردی بلند میشه میزنه دهن یه عده رو سرویس می کنه!!!

ولی بعد که نگاه می کنم، می بینم مگه من چیم کمه؟ ریش ندارم؟ اطلاعات ندارم؟ دین ندارم؟ اعتقاد و آرمان ندارم؟ واسه همین تصمیم گرفتم توی این پست درس معارف بدم، به خودم و به همه ی اونایی که حاضرن بشینن پای سفره ی اهل بیت ( ع ) و دل از این دنیا ببرن.

نقل می کنم از امیرالمومنین (ع) و لو کره المجرمون!  :

از نامه امیرالمونین (ع) به فرزندشان امام حسن (ع):

 

... به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه ی آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود ...

=============================================================

پی نوشت ۱: قابل توجه اونایی که باید توجه کنن!!! ای کاش همین چند جمله رو سرمشق خودمون قرار بدیم و دیگه به قول حجت احساس پیامبری نکنیم و سعی نکنیم الکی هر کثافت کاری رو با آوردن کلاه شرعی یه جوری ... آره !

پی نوشت ۲: عکس پست قبلی رو هم حجت گرفته که شاکی شده بود ما چرا کپی رایت رو رعایت نکردیم!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

حکم اعدام برای وبلاگ نویسان چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:33

وقتی بهم خبر رسید که بچه های بسیج علم و صنعت رفتن توی ۳۶۰ و عکس دخترا رو در آوردن و معرفی شون کردن به کمیته ی انضباطی، هیچ فکر نمی کردم که آزادی و امنیت محیط مجازی که ویژگی ذاتی اونه، به این راحتی به گند کشیده بشه. توی خبرها خوندم که:

« ۲۰ نماینده مجلس ایران طرحی یک فوریتی را ارائه کرده‌اند که در آن مجازات‌های شدید و از جمله اعدام‌ برای «اخلالگران در امنیت روانی جامعه» در نظر گرفته شده است. نویسندگان وبلاگ‌های «نامطلوب» از مصادیق این «اخلاگران» هستند. »

خوب دوستان، فاتحه ی ما که خونده شد!!!  مواظب خودتون باشین، سالی یک بار سر قبر ما هم بیاین، فقط مواظب باشید به جرم ارتباط معنوی با عنصر نامطلوب اعدام شده دستگیر نشید!

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

لینک خبر:

http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010330

=============================================================

پی نوشت: یه مدته از دانشکده کم حرف زدم، پست بعدی حتما راجع به دانشکده است با یک عالمه خبرهای داغ و جنجالی! فعلا، یا علی!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

یادگارهای گذشته جمعه هفتم تیر 1387 17:8

دیشب موقع بازی روسیه و اسپانیا اصلا حواسم به بازی نبود. انگار بین خواب و بیداری قدم رو می رفتم. راستش هنوز هم نمی دونم نتیجه ی بازی چی شد!!!  بماند، توی این توهمی که بودم، یه چند تا چیز جالب یادم اومد که به یاد آوردنش برای خودم خیلی جالب بود:

  • توی فیلم من زمین را دوست دارم ( علیرضا خمسه ) یکی از بازیگرها خطاب به خمسه، که مثلا یه موجود فضایی بود که به زمین اومده بود، گفت: چرا نمی فهمی؟ ما همدیگه رو دوست داریم! تا اینجاش که موردی نداره. من این فیلم رو تو سینما دیدم. بعدها که تلویزیون فیلم رو نشون داد، روی این دیالوگ صدا قطع شد!!!  و حالا است که می فهمم اون وقت ها چقدر خفقان شدید تر بوده.

علیرضا خمسه

  • یادم افتاد که معلم چهارم دبستانمون یه چند روز نیومد سر کلاس. بین بچه ها شایعه شده بود که واسه یکی دیگه از معلما چاقو کشیده، اونا هم اخراجش کردن. قابل باور بود، آخه سر کلاس هم زیاد با چاقوش ور می رفت. بعد یه خانوم معلم مهربون واسه مون آوردن و همه چیز فراموش شد. یادمه یه روز ناظممون منو کشید کنار و بهم گفت به این سوالم خوب فکر کن و جواب بده. آقای میر خسروی سر کلاس از به وجود اومدن بچه چیزی گفت؟ من گفتم نه. گفت مطمئنی؟ گفتم آره. اما بعدا یادم اومد که یه چیزایی گفته بود. حالا می فهمم که چرا معلممون دیگه سر کلاس نیومد.
  • بابا بزرگم تعریف می کرد که قدیما توی بازی قایم باشک می دیده که دختر پسرای یه خرده بزرگتر غیبشون می زنه و پیدا هم نمیشن!!! می گفت حالا می فهمم کجا می رفتن و چه کار می کردن، بعد از ۵۰ - ۶۰ سال! می گفت مسائل سیاسی هم همینطوره. الان نمی فهمی چی شده، ۲۰ - ۳۰ سال دیگه معلوم میشه!
  • یادم اومد یه بار منو داداشام رو سر چهار راه پاسداران گرفتن و می خواستن ببرنمون کلانتری! جرم: نوار غیر مجاز داخل ماشین. سن من: ۴ سال. اتومبیل: پیکان آبی قراضه. چقدر خوبه که دیگه نمی گردن ببینن تو ماشینت چی داری گوش میدی!!!

و یادم اومد که چه آدم ضعیف و بی اهمیتی بودم و خدا منو به چه درجه ای رسوند که مردم حرفام رو می شنون و بعضی هاشون برام احترام قائلن. تعز من تشاء و تذل من تشاء

=============================================================

پی نوشت: توی نظرها اومده بود که:

 

نویسنده: سجاد
سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 14:31
چقدر این سمت راستیه شبیه یکی از بچه های راه آهنه!!
 
نویسنده: متین
جمعه 7 تیر1387 ساعت: 17:45
سجاد عزیز، توی فضای مجازی هیچ کدوم از اشکالاتی که در واقعیت به آدم ها وارده، دیگه وجود نداره. بنابراین راحت حرفت رو بزن.
من نفهمیدم شبیه کیه! اگه کسی می دونه بگه!

حزب اللهحزب الله

خلاصه اگه کسی نظری داره بگه شاید ما از این خماری در اومدیم!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

چرا خودمون رو باور نمی کنیم؟ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 11:20

کی فکر می کرد که رئیس حراست ارشد سازمان، به دلیل انعکاس خبر بخشنامه اش توی خبرگزاری ها برکنار بشه؟! بله، عبد الواحد یراحی که اخیرا کلی گرد و خاک کرده بود و کارمنداش رو مجبور به ازدواج و یا اخراج کرده بود، خودش بر کنار شد!

لینک خبر:

http://tabnak.ir/pages/?cid=12299

متن بخشنامه در یکی از پست های قبلی وبلاگ اومده:

http://adam-forush.blogfa.com/post-11.aspx

خودمونیم ها، این حرکت ها نشون میده که تغییر امکان پذیره و نباید فکر کنیم که نمیشه ساختارها و افرادی رو که نا مناسبن تغییر داد. باید باور کنیم که میشه و می تونیم. این فضای نا امیدی و داغون فعالیت دانشجویی که همه توش به این نتیجه رسیدن که نمیشه هیچ کاری کرد رو باید ریشه کن کرد و اولین قدمش اینه که پاچه خواران اعظم از این فضا حذف بشن و یا حداقل توانایی هوا کردن تصمیمات بقیه ازشون گرفته بشه!

به امید آینده ای روشن

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

حزب الله پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 16:4

بعد از نوشتن پست قبلی، عکس العمل های خیلی متفاوتی رو از دوستان و رفقا شاهد بودم. نمونه اش توی کامنت ها اینا بود:

  • امان از دست تو .......................................!!
  • دمت گرم
  • به به!چشم ما روشن
  • چشم روشن
    از آن نترس که های . هوی دارد
    از آن بترس که سر به زیر دارد

 یه عده هم شفاهی یه چیزایی گفتن:

  • خاک بر سرت! آبروی خودت رو بردی.
  • ایول، خیلی ردیفه
  • آره، منم ANGEL-A رو دیدم!!!
  • متین اینا چیه تو وبلاگت نوشتی؟

 حالا من یه جمله میگم:

گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است

مکنم عیب کز او رنگ ریا می شویم

امیدوارم به اندازه ی کافی باعث خوشحالی اون جماعتی که منتظرن به هر نحوی که هست از ما سوتی بگیرن و تکفیرمون کنن، شده باشم. دیگه لازم نیست خیلی تلاش کنن، اینم بهانه در حد بوندس لیگا! سند محکم و مستند!

حزب اللهحزب الله

خیلی جالبه که آدم هم بتونه این شکلی باشه و هم طرفدار حزب الله! آیا این به این خاطره که این دختر توانایی جمع این دو امر در ظاهر متناقض رو در خودش داره، و یا این حزب الله بوده که این دو امر به ظاهر متناقض رو یک جا جمع کرده؟!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

زیبایی عشق چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 1:28

امشب با حاجی و یکی از دوستان سوار بر این ابزار مدرنیته که اسمش اتول موبیله(!)  رفته بودیم سمت هفت حوض که یه سر بریم شهر کتاب، بعدش هم شام بخوریم. تا اینکه کنار میدون یه لحظه ی رویایی توی زندگی من ثبت شد. کنار میدون یه دختر خیلی خوشگل وایساده بود. مثل فرشته بود. حتی قشنگ تر از فرشته ی فیلم ANGEL-A !

ANGEL-A

موهای بلوند و شال زرد! توی اون لحظه اینقدر از خودم بیخود شدم که توی چشماش زل زدم و براش بوسه فرستادم!   ( کاری که از من خیلی بعید بود!!! ) و اون خندید. خنده ی شیطنت بار اون لحظه اش به همه ی دنیا می ارزید. عشقی در یک لحظه. می دونستم که دیگه هیچ وقت نمی بینمش، ولی قشنگیش هم همین بود. توی اون لحظه تمام عشقی که توی وجودم بود، در همون بوسه خلاصه شد و من تهی و سرمست باقی موندم.

اگه یه روز دیگه بود، نوشتن این متن خیلی برام سخت می شد، چون مطمئنم که همه ی کسایی که این متن رو می خونن به حساب تو کف بودن و بی آبرویی و از این دست میذارنش و هیچ کدوم احساس اون لحظه و احساس فعلی منو درک نمی کنه.

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق بگیرد آزاد است

=============================================================

پی نوشت ۱: باید بگم سجاد محمدی یه تحلیل از این فیلم ANGEL-A بنویسه!!!

پی نوشت ۲: به تاکید عرفان، قرار شد این مطلب هم اضافه بشه که روز دوشنبه حجت یه سوسک به دکتر میرمحمدصادقی هدیه داد و اونم خوشحال شد!!!  نمی دونم می گردن این رئیس روسا رو از کجا پیدا می کنن؟!!!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

اگه ازدواج نکنی اخراج میشی! چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 23:35

توی خبرها خوندم که عبدالواحد یراحی رئیس حراست ارشد سازمان منطقه ویژه اقتصادی و انرژی پارس دستور داده تمام کارکنان زن و مرد مجرد این سازمان یا باید ازدواج کنن و یا اخراج بشن!!!   ایول! کاشکی این قانون رو واسه دانشجوها هم می گذاشتن. هم سنت نبوی حفظ می شد هم این مشکل تو کف بودن خانم ها و آقایون از بین می رفت! خلاصه هم خدا راضی بود و هم بنده ی خدا.

لینک خبر:

http://www.todaylink.ir/go/index.php?id=19226

النکاح سنتی !!!

خلاصه بدینوسیله از آقای دکتر جبل عاملی ریاست محترم دانشگاه علم و صنعت و برادران غیور دفاتر فرهنگی خواهشمند است در راستای احیای سنت نبوی و همچنین اسلامی کردن دانشگاهها اقدامات مقتضی را جهت پیاده شدن طرح فوق الذکر در اين دانشگاه مبذول فرمایند.

و الله اعلم

حاجی

=============================================================

پی نوشت ۱: امروز عرفان یه جمله ی تاریخی گفت! حیفم اومد جایی ثبت نشه. گفت:

« کاشکی منم مثل تو بی شعور بودم متین!!! »

 

پی نوشت ۲: جالب اینه که متن عربی هر دو حدیث اشتباهه!!!  یه مشت آدمی که از اسلام فقط ریش، حجاب و عدم روابط دختر و پسر رو فهمیدن ... لا اله الا الله! آدم خونش به جوش میاد. آخه کسی که هنوز به قول حاج مهدی آداب بیت الخلا رو یاد نگرفته، بیخود می کنه حدیث پیامبر رو نقل کنه! (بلاگفا شکلک عصبانی نداره!)

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

پارتی! پنجشنبه نهم خرداد 1387 0:41

برای شام جایی دعوت داشتم. به مادرم گفتم. گفت نکنه از اون پارتی های آنچنانی باشه؟!  گفتم بابا طرف از ما حزب اللهی تره، حالا هم ارشد قبول شده، مهمونی گرفته.

خیلی از بچه ها جمع بودن، حاجی، سید سجاد، عرفان، مهیار، جلم، اراذل، دفتر فرهنگی ها، کامی، ... شاید من توی اون جمع از همه داغون تر بودم!!!  همون حس همیشگی که احساس می کنم متعلق به جمع نیستم. فکر می کنم حد خودم رو درست نمی شناسم. آدم نباید توی جایی که حضورش رو نمی خوان حاضر بشه.

خلاصه سر نماز به بعد، کاملا ۳ تیکه شدیم. اراذل و بچه مثبت ها که داشتن راجع به کنکور ارشد حرف می زدن، دفتر فرهنگی ها که به امامت عماد وکیلی نماز خوندن و اکیپ رفقای ما که پشت حاجی نماز خوندیم.

نشستیم یه گوشه با کامی، حاجی، سید سجاد، عرفان، امین اکبری و سجاد مختاری (یه ریزه هم محسن مهدی) و شروع کردیم حرفای خودمون رو زدن. حاجی از وحدت متعالی ادیان می گفت و همه رو با هم مقایسه ی تطبیقی می کرد. من و سجاد مختاری راجع به فعالیت دانشجویی و زندگی صحبت می کردیم. کامی و سید تلویزیون نگاه می کردن. عرفان هم طبق معمول گوش می داد و حرفی نمی زد.

بعد از شام که همراه بود با باد گلو های خوف اراذل ( تو داهات ما همچنان میگن آروق البته!!!  ) یه سری از جمله عرفان رفتن که به زندگی شون برسن. (ساعت حدودا ۱۰:۱۵ بود ). اراذل و دفتر فرهنگی و مهیار و میزبان و ... رفتن توی یه اتاق و اکیپ ما هم سر جای قبلش نشست. دیدیم داره از تو اتاق صدای داد و جنجال و خنده میاد. رفتیم ببینیم چه خبره، دیدیم که بله! آقایون نشستن و دارن دخترای دانشکده رو تقسیم می کنن و با وقاحت تمام از ما هم میخوان به جمعشون اضافه بشیم!!! جالب این که هیچ کس رو هم از قلم ننداختن، حتی هادی عسکری هم دستش رو شد که چشاش دنبال کیه! خوب اینجور جاها است که ذات کثیف این آدمای مزور و ریاکار شناخته میشه.

دم همه ی راه آهنی های با شعور گرم، ولی خداییش هیچ امیدی به اصلاح بعضی ها ندارم.

=============================================================

پی نوشت ۱: امیر نانکلی دبیر انجمن علمی شد! خیلی جالبه، فراکسیون اکثریت نماینده ی فراکسیون اقلیت رو به عنوان دبیر انتخاب کرد!!! این اتفاق تنها در دانشکده راه آهن امکان وقوعی دارد!

پی نوشت ۲: اولین و آخرین باری که به یه پارتی دعوت شدم، خریت کردم و نرفتم! به قولی اسلام دست و پای ما رو بسته بود!!! شاید اگه رفته بودم الان وضع زندگیم خیلی فرق می کرد. کی می دونه؟!

 

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

تقدیم به پدربزرگ اسکو!!! دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 0:17

در راستای برآورده کردن آخرین آروزی این پیر طریقت، عکسمون رو گذاشتیم تا با مشاهده ی چهره ی این فرزند برومند اسلام روحش شاد گردد، ان شاء الله !!!

متین افکار، دبیر دوره نهم شورای صنفی دانشکده مهندسی راه آهن

این همون عکسیه که توی مصاحبه ای که مثلا حجت با من ترتیب داده بود انداختم. داستان این بود که اکیپ اراذل توی پارک مخ زنی کرده بودن، ما هم باهاشون قهر کرده بودیم. این عکس هم حسابی حالت دپسردگی داره خلاصه! اما تو مصاحبه انگار کلی حس اعتماد به نفس و بی خیالی رو می رسوند! قابل توجه اینکه این عکس مال سال اولمه.

عکاس: سید سجاد حسینی

دوربین: دوربین مرحوم موبایل اینجانب!

لینک جهت دانلود صفحه ی اول مصاحبه:

Faryad2-p4
Faryad2-p4.pdf
Hosted by eSnips
Size: 565.1kb
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

آغاز به کار جمعه بیستم اردیبهشت 1387 1:17

من دبیر دوره ی نهم شورای صنفی دانشکده ی مهندسی راه آهن دانشگاه علم و صنعت هستم. تقریبا یک هفته تا زمان انتخابات دوره ی دهم مونده و من دارم خودم رو برای شکست در انتخابات یا انصراف یا هر چیز دیگه ای آماده می کنم.

و تصمیم گرفتم یه وبلاگ جدید درست کنم، تا اگه دیگه نتونستم حرف بزنم، دردهام رو فریاد بزنم، دیگه نذاشتن تو هیچ نشریه ای بنویسم، اینجا رو داشته باشم واسه زدن حرفام.

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

ورود به كنترل پنل وبلاگ