تبليغاتX
آدم فروش
شنیده شده است که ... شنبه بیست و نهم تیر 1387 23:36

ای داد بیداد! هوا شدیم!!! شنیده شده است که دکتر صالح زاده استادیار دانشکده ی عمران جانشین جبل عاملی خواهد بود. وی ریشی است که دو تا چشم هم دارد!!!  از ایشان منقول است که فرموده اند اگر من به جای مهندس عترتی دبیر کمیته ی انضباطی بودم، برای تمام دخترها حکم می زدم!!!  در بین علما و فضلا مشهور است که ایشان به رئیس جمهور محبوب گفته اند زِکی!!! ایشان از مخالفین سر سخت طرح امنیت اجتماعی هستند، چرا که معتقدند برخورد نیروهای زحمتکش انتظامی با مفسدین فی الارض که ۵/۹۸ ٪ جوانان این مرز و بوم را تشکیل می دهند، زیاده از حد مهربانانه و عشقولانه است!!!

دکتر حسین صالح زاده، استادیار دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت

جالب اینکه در قسمت سوابق کاری این بنده ی خدا، رزومه ی دکتر بازیار رو گذاشتن!!!  لینک صفحه ی دکتر صالح زاده در سایت دانشکده ی عمران:

http://civil.iust.ac.ir/pteacherdesc.php?teacher=h.salehzadeh

=============================================================

پی نوشت ۱: یه هشدار به این اراذلی که اسمشون به عنوان نویسنده ی وبلاگ ثبت شده! اگه زودتر اقدام به نوشتن مطلب نکنین، هواتون می کنم!

امین نصیری: کارت زرد

حمیدرضا شادکام: اخطار جدی!

محمد عرفان شاه سواری: نوکرتم! خیلی مردی! من اصلا غلط بکنم به شما هشدار بدم!

پی نوشت ۲: وقتی احساساتی میشم، تحمل خودم خیلی برام سخت میشه! معمولا وقتی احساساتی میشم، با یکی از دوستای نزدیکم صحبت می کنم تا یه ریزه ذهنم مرتب بشه و بعد می نویسم. نوشته هایی که جرات نکردم هیچ وقت هیچ جا منتشر کنم. امشب همه جزء همون شب های احساسی شده برام. به یاد اکثر بچه ها بودم و داشتم زندگی دانشجوییم رو مرور می کردم:

چقدر دلم میخواست بتونم همین الان از همه تشکر کنم، روی ماهشون رو ببوسم و زار زار اشک بریزم. حاجی که یه موقعی یه جورایی مریدش شده بودم، مرتضی که انگار همیشه نقش پدر رو واسه ما بازی می کرد، مازیار که از برادرم عزیز تره، حجت که همیشه دروغکی بهش گفتم روابط ما صرفا کاریه ولی شاید از همه به من نزدیک تر باشه، مجتبی که همیشه به دوستی باهاش افتخار کردم، محمد شفیعی که هیچ وقت درست نفهمیدم چی میگه!!!، عرفان که هیچ وقت پشتم رو خالی نکرد، حمید ابتهاج که گوش کردن به لاف زدناش و غرغرهاش دیگه یه جورایی عادت شده واسم، شادان که به من ثابت کرد دخترها هم می تونن آدمای با شعوری باشن!، داود که همیشه آخر مرام بود، مصطفی سهل آبادی که خداییش هنوز هم نفهمیدم چرا اینقدر دوستش دارم!، سینا که خداییش بدجور خاطرش رو میخوام، این اواخر عواطف که سیستم آنتی بسیجش منو کشته، ( اسما داره کم کم ته می کشه! ) آها! اکیپ اراذل که یه موقعی خودمم باهاشون بودم. هنوزم بعضی رفتاراشون رو به شدت می پسندم. راستی سجاد رو یادم رفت، اولین کسی که تو دانشگاه باهاش دوست شدم، همون کسی که زندگی من رو این همه متحول کرد، که همیشه دستم رو گرفت تا بتونم نقطه ضعف هام رو بر طرف کنم، حمید شادکام که بی معرفت شده، تایسون که خبری ازش نیست، اکیپ برادران و خواهران لمپن ۸۶ ی کلا که همشون رو از صمیم قلب دوست دارم، همین جواد سبط بی شعور که الان آنلاینه داره مخ می زنه، ( چقدر زیاد شد! ) مهدی شریفی که همیشه با افطاری هاش و مهمونی هاش ما رو شرمنده کرده، حسین قدیری که مردونگی همیشه تو ذاتشه، فرشاد که از وقتی توی کانون دیدمش تازه فهمیدم چقدر ماهه، حنیف که خداییش وقتی پای صحبت جدی باهاش می شینم روحم تازه میشه، دختری که وقت جوونیم (سال اول) عاشقش شدم و یه مدت سوژه ی خنده ی رفقا، یاد گردش های شبانه با اهل بیت حاجی، یاد حماقت های کانونی، یاد عشق و عاشقی هایی که شب شروع می شد و صبح تموم، یاد همه ی اونایی که دوستشون داشتم و هوام کردن، یاد اونایی که با این که هوام کردن دوستشون دارم، یاد محمدرضا که همونقدر که دوستش دارم حالم هم ازش به هم میخوره، یاد کامران که میخواست کلفت بازی در بیاره اما نمی تونست، ...

و یه عالمه کسای دیگه که یا روم نمیشه بگم، یا اسمشون یادم نیست.

میخواستم بگم که : همتون رو دوست دارم، همیشه!

و این هرگز یک شعار نیست!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

جبل عاملی هوا شد!!! سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 1:47

جبل عاملی هوا شد! الله اکبر!

 

بر طبق خبرهای رسیده یه دانشجوی با حالی رفته از این پدر سوخته شکایت کرده، دهنش رو سرویس کرده!!! واقعا امروز یوم الله بود! حالا باقی دلایلش بماند، ولی جبل عاملی به مدت ۱ سال از خدمات دولتی منفصل شد! یوهوهاهاهاها!!!

 دکتر محمد سعید جبل عاملی

لینک خبر:

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1164535

اخبار بعدی در اولین فرصت خلاصه آره دیگه!!! یا علی

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

آزادگی و آزادی دوشنبه هفدهم تیر 1387 22:57

اول فکر می کنم نه بابا متین، این حرفا به تو نمیاد. بچه ها عادت کردن یه آدم مسخره و سرخوش رو به عنوان متین بشناسن که هر از چند گاهی همین جور الکی از سر بی دردی بلند میشه میزنه دهن یه عده رو سرویس می کنه!!!

ولی بعد که نگاه می کنم، می بینم مگه من چیم کمه؟ ریش ندارم؟ اطلاعات ندارم؟ دین ندارم؟ اعتقاد و آرمان ندارم؟ واسه همین تصمیم گرفتم توی این پست درس معارف بدم، به خودم و به همه ی اونایی که حاضرن بشینن پای سفره ی اهل بیت ( ع ) و دل از این دنیا ببرن.

نقل می کنم از امیرالمومنین (ع) و لو کره المجرمون!  :

از نامه امیرالمونین (ع) به فرزندشان امام حسن (ع):

 

... به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه ی آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود ...

=============================================================

پی نوشت ۱: قابل توجه اونایی که باید توجه کنن!!! ای کاش همین چند جمله رو سرمشق خودمون قرار بدیم و دیگه به قول حجت احساس پیامبری نکنیم و سعی نکنیم الکی هر کثافت کاری رو با آوردن کلاه شرعی یه جوری ... آره !

پی نوشت ۲: عکس پست قبلی رو هم حجت گرفته که شاکی شده بود ما چرا کپی رایت رو رعایت نکردیم!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

راه آهن، دردی جاویدان شنبه پانزدهم تیر 1387 20:17

بزرگترین درد من اینه که کسی دغدغه هام رو درک نمی کنه!  ولی شایدم بزرگترینش همون دغدغه ها باشه که کسی دردشون رو درک نمی کنه!!!

بی خیال! اخبار جدید دانشکده ی مزخرف راه آهن را به اطلاع شما خوانندگان لمپن و عزیز می رسانم:

  • من و عرفان و حجت توسط برادران غیور دفتر فرهنگی از اردوی مشهد امسال رد صلاحیت شدیم. دلیلش هم این بوده که آقایون گفتن ما به اونایی که بهمون فحش میدن حال نمیدیم، ما مثل امیر المومنین هم جاذبه داریم و هم دافعه و اینکه ما خادمای امام رضاییم شما ک... کشین میاین اونجا جو معنوی رو خراب می کنین.
  • اردوی شمال شورای صنفی بعد از یک عالمه زحمت و پیگیری بچه ها مجوز نگرفت. دلیل: تداخل با اردوی دفتر فرهنگی. عواطف تو ۳۶۰ واسه من کامنت گذاشته بود: خونشون حلال شد، مجوز ندادن ... !!! محمد جون، دست تو و روح الله رو همینجا می بوسم و دست خانوما رو هم که قاعدتا نمیشه دیگه! شرمنده! و در نهایت شوراها سنگر است، سنگرها را حفظ کنید!
  • دکتر میر محمد صادقی یه نامه نوشته به زیاری نوشته و کلی راجع به دانشکده و مشکلاتش وراجی کرده و به همه ی تشکل ها هم رونوشت زده. اما نکته ای که وجود داره ... ( این قسمتش محرمانه است، فقط به بچه های تشکل ها میگم! بعدا اگه به صلاح بود اینجا هم اشاره می کنم )
  • عرفان درس نقشه کشی صنعتی ۲ رو افتاد!!!  اشکال نداره جیگر، بالاخره آدم تا طعم افتادن و مشروطی رو نچشه که دانشجو نمیشه!

فعلا خبرها همین ها بود. یا علی، تا بعد

=============================================================

پی نوشت ۱: سیاوش عزیز، به روی چشم فضا رو امنیتی نمی کنیم. اما راجع به اینکه دخترا با عکس ۳۶۰ شون چیکار کنن، من زیاد نظر نمیدم!!! (دید راست به ...  ) سجاد عزیز، احسان راست میگه دیگه، اینقدر دفتری بازی در نیار! پای حرفی که زدی وایسا. صمد جان، من که خداییش زود به زود آپدیت می کنم!

پی نوشت ۲: چند شب پیش با حجت و امیر و رضا رفته بودیم امامزاده صالح. جای همه خالی، آخه امام زاده صالح کسی رو از تجریش رفتن رد صلاحیت نمی کنه، حتی اگه مثل متین عوضی باشه. اونجا دکتر چلداوی رو دیدم. اول حال مرتضی رو پرسید. بعدش هم کلی برام دعا کرد. دلم براش سوخت. مرد نازنینیه. هنوز هم وقتی می بینم ماشینش رو جلوی دانشکده ی شیمی پارک می کنه و ساکش رو میندازه رو کولش و میره دانشکده ی برق، دپسرده میشم اساس. بعدش هم به یاد حاجی رفتیم سفره خونه ی سنتی.

حاج متین بعد از چایی !!!

پی نوشت ۳: دارم دلکش گوش می کنم. چه شد آن همه پیمان، دارا را دارا را رام دام! که از آن لب خندان، بشنیدم و هرگز، خبری نشد از آن!  من توی زنا فقط صدای دلکش رو دوست دارم، چون صداش شبیه مردا است!!!  ( قابل توجه فمینیست ها! )

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

حکم اعدام برای وبلاگ نویسان چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:33

وقتی بهم خبر رسید که بچه های بسیج علم و صنعت رفتن توی ۳۶۰ و عکس دخترا رو در آوردن و معرفی شون کردن به کمیته ی انضباطی، هیچ فکر نمی کردم که آزادی و امنیت محیط مجازی که ویژگی ذاتی اونه، به این راحتی به گند کشیده بشه. توی خبرها خوندم که:

« ۲۰ نماینده مجلس ایران طرحی یک فوریتی را ارائه کرده‌اند که در آن مجازات‌های شدید و از جمله اعدام‌ برای «اخلالگران در امنیت روانی جامعه» در نظر گرفته شده است. نویسندگان وبلاگ‌های «نامطلوب» از مصادیق این «اخلاگران» هستند. »

خوب دوستان، فاتحه ی ما که خونده شد!!!  مواظب خودتون باشین، سالی یک بار سر قبر ما هم بیاین، فقط مواظب باشید به جرم ارتباط معنوی با عنصر نامطلوب اعدام شده دستگیر نشید!

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

لینک خبر:

http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010330

=============================================================

پی نوشت: یه مدته از دانشکده کم حرف زدم، پست بعدی حتما راجع به دانشکده است با یک عالمه خبرهای داغ و جنجالی! فعلا، یا علی!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

یادگارهای گذشته جمعه هفتم تیر 1387 17:8

دیشب موقع بازی روسیه و اسپانیا اصلا حواسم به بازی نبود. انگار بین خواب و بیداری قدم رو می رفتم. راستش هنوز هم نمی دونم نتیجه ی بازی چی شد!!!  بماند، توی این توهمی که بودم، یه چند تا چیز جالب یادم اومد که به یاد آوردنش برای خودم خیلی جالب بود:

  • توی فیلم من زمین را دوست دارم ( علیرضا خمسه ) یکی از بازیگرها خطاب به خمسه، که مثلا یه موجود فضایی بود که به زمین اومده بود، گفت: چرا نمی فهمی؟ ما همدیگه رو دوست داریم! تا اینجاش که موردی نداره. من این فیلم رو تو سینما دیدم. بعدها که تلویزیون فیلم رو نشون داد، روی این دیالوگ صدا قطع شد!!!  و حالا است که می فهمم اون وقت ها چقدر خفقان شدید تر بوده.

علیرضا خمسه

  • یادم افتاد که معلم چهارم دبستانمون یه چند روز نیومد سر کلاس. بین بچه ها شایعه شده بود که واسه یکی دیگه از معلما چاقو کشیده، اونا هم اخراجش کردن. قابل باور بود، آخه سر کلاس هم زیاد با چاقوش ور می رفت. بعد یه خانوم معلم مهربون واسه مون آوردن و همه چیز فراموش شد. یادمه یه روز ناظممون منو کشید کنار و بهم گفت به این سوالم خوب فکر کن و جواب بده. آقای میر خسروی سر کلاس از به وجود اومدن بچه چیزی گفت؟ من گفتم نه. گفت مطمئنی؟ گفتم آره. اما بعدا یادم اومد که یه چیزایی گفته بود. حالا می فهمم که چرا معلممون دیگه سر کلاس نیومد.
  • بابا بزرگم تعریف می کرد که قدیما توی بازی قایم باشک می دیده که دختر پسرای یه خرده بزرگتر غیبشون می زنه و پیدا هم نمیشن!!! می گفت حالا می فهمم کجا می رفتن و چه کار می کردن، بعد از ۵۰ - ۶۰ سال! می گفت مسائل سیاسی هم همینطوره. الان نمی فهمی چی شده، ۲۰ - ۳۰ سال دیگه معلوم میشه!
  • یادم اومد یه بار منو داداشام رو سر چهار راه پاسداران گرفتن و می خواستن ببرنمون کلانتری! جرم: نوار غیر مجاز داخل ماشین. سن من: ۴ سال. اتومبیل: پیکان آبی قراضه. چقدر خوبه که دیگه نمی گردن ببینن تو ماشینت چی داری گوش میدی!!!

و یادم اومد که چه آدم ضعیف و بی اهمیتی بودم و خدا منو به چه درجه ای رسوند که مردم حرفام رو می شنون و بعضی هاشون برام احترام قائلن. تعز من تشاء و تذل من تشاء

=============================================================

پی نوشت: توی نظرها اومده بود که:

 

نویسنده: سجاد
سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 14:31
چقدر این سمت راستیه شبیه یکی از بچه های راه آهنه!!
 
نویسنده: متین
جمعه 7 تیر1387 ساعت: 17:45
سجاد عزیز، توی فضای مجازی هیچ کدوم از اشکالاتی که در واقعیت به آدم ها وارده، دیگه وجود نداره. بنابراین راحت حرفت رو بزن.
من نفهمیدم شبیه کیه! اگه کسی می دونه بگه!

حزب اللهحزب الله

خلاصه اگه کسی نظری داره بگه شاید ما از این خماری در اومدیم!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

بیانیه ۲۲ نشریه دانشجویی دانشگاه علم و صنعت

 

بيانيه 22 نشريه دانشجويي دانشگاه علم و صنعت در مورد اتفاقات در حال وقوع در دانشگاهها و فاجعه ي دانشگاه زنجان

 

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ

 

آيا مردم را به نيكى فرمان مى دهيد و خودتان را فراموش مى‏كنيد؟

"آيه 44 سوره بقره"

در هنگامه اي که تنگ نظري و تصدي گري به بهانه هاي مختلف بر دانشگاهها مستولي است و کساني بر دانشگاه حاکم اند که با در اختيار داشتن تمام ابزارهاي سرکوب  و ارعاب سعي در خفه کردن هرگونه صداي اعتراضي دارند و در اين راه از انتساب هرگونه اتهام اخلاقي و عقيدتي به دانشجويان و دگر انديشان ابايي ندارند، بار ديگر شاهد هتک حرمت دانشجو و حريم مقدس دانشگاه هستيم. رسوايي اخلاقي معاونت دانشجويي دانشگاه زنجان  در حالي اتفاق مي افتد که اتفاقات مشابه در دانشگاه هاي کرمانشاه و سهند با بي اعتنايي و کوتاهي مسئولين وزارت علوم بالاخص شخص وزير علوم مواجه شد و مسلما با رويه ي حاضر آخرين مورد نيز نخواهد بود.مديران دولتي که داعيه دانشگاه اسلامي را در سر دارند  و پيوسته بر طبل انقلاب فرهنگي مي کوبند، دست به اعمال شنيع مي زنند که نه فقط منجر به خدشه وارد آمدن بر چهره پاک و مقدس دانشگاه مي شود بلکه به  ساحت مقدس انسان در در عرصه دانشگاه، تعدي و تجاوز مي نمايند.اين رفتار و اعمال، نتيجه منطقي تفکرات پوسيده و دگم مي باشد که بر مديريت آموزش عالي سايه افکنده است و شوربختانه روزانه برعمق تحجر طلبي و جمود انديشي آنها مي افزايد. کساني که پرچم مبارزه با فساد اخلاقي و ترويج فرهنگ ناب اسلامي  را در  دانشگاه بر سر حمل مي کردند، چنان در فساد غوطه ورند، که انگار نه بوي از آدميت برده اند و نه شناختي نسبت به مکتب رسول الله دارند.در نظرگاه آنها فقط شعار مبارزه عليه فساد، ابزاري براي حذف تشکل هاي منتقد دانشجويي و اساتيد پاکدامن  و منتقد مي باشد که حاضر نيستند که به خواسته هاي کانون فساد و قدرت سر بنهند.    

     آنهايي که هيات علمي دانشگاهها را فاقد شعور انتخاب مي دانند و انتخابي شدن روساي دانشگاهها و دانشکده ها را عامل روي کار آمدن افراد ناشايست و فاسد مي دانند اکنون بايد در مورد اتفاقاتي نظير فاجعه دانشگاه زنجان پاسخگو باشند. فاجعه اي که براي اولين بار نيست که روي مي دهد و اکنون با رفتار غير مسئولانه و قصور مديران وزارتخانه به صورت يک غده سرطاني بدخيم در حال رشد است و لزوم برخورد ريشه اي و قاطعانه با آن ،ضرورتي بيش از پيش مي يابد.

نشريات دانشجويي دانشگاه علم و صنعت با توجه به اهميت فراوان اين موضوع و همچنين وجود شايعات فراوان در مورد موضوعاتي از اين دست در دانشگاهها که به دليل ماهيتشان و همچنين عدم وجود مرجع حقوقي مستقل به ندرت بروز پيدا مي کنند، ضمن محکوميت شديد اتفاق اخير دانشگاه زنجان و هم چنين اتفاقات مشابه در دانشگاههاي ديگر خواهان پاسخگويي و عذرخواهي رسمي وزارت علوم و متعاقباً اقدام عملي براي جلوگيري از وقوع وقايع مشابه و برخورد شفاف و قاطعانه با موارد اينچنيني مي باشد و تا روشن شدن کامل موضوع و رسيدن دانشجويان معترض به خواسته هايشان از هيچ گونه اقدام حمايتي دريغ نمي ورزد. 

 

نشريات دانشجويی:

آوا، بارقه، برآيند، بهارستان، پژوهش، پژواک، پويش، تکرار، جوان، جمهوری، خانه متروک، دريچه، سبز انديشان، سپيد، سلام، شامگاه بتان، فرياد، فصل زن، ققنوس، کمانه، کورسو، گذار

 

لینک دانلود بیانیه:

 

Zanjan Uni
Zanjan Uni.pdf
Hosted by eSnips
Size: 45.6kb
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

 توی خبرها خوندم که معاون دانشجویی دانشگاه زنجان که قصد تعرض به یه دختر دانشجو رو داشته، غافلگیر شده و خلاصه ... آره!!! ازش فیلم هم گرفتن!  به به! ظاهرا دختره رو احضار به کمیته ی انضباطی کرده بودن اینم بهش گفته اگه میخوای اخراج نشی ... آره! دختره هم زرنگی کرده با بچه ها هماهنگ کرده که فلان ساعت من میرم تو، شما هم بیاین یه ریزه بعدش!

دکتر حسن مددی، معاون دانشجویی دانشگاه زنجان

خلاصه بعد از این الان دو روزه که دانشجوها تجمع کردن، دانشگاه زنجان تعطیله، امتحانا لغو شده و ... تازه میگن رئیس دانشگاه رو هم گرفتن زدن!

لینک خبر:

http://www.autnews.eu/archives/1387,03,0009916

مشاهده ی فیلم:

لینک دانلود فیلم با فرمت AVI:

 

Zanjan Uni
Zanjan Uni.rar
Hosted by eSnips
Size: 927.6kb

تصاویری از تجمع در دانشگاه زنجان:

 تجمع دانشگاه زنجان

تجمع دانشگاه زنجان

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

چرا خودمون رو باور نمی کنیم؟ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 11:20

کی فکر می کرد که رئیس حراست ارشد سازمان، به دلیل انعکاس خبر بخشنامه اش توی خبرگزاری ها برکنار بشه؟! بله، عبد الواحد یراحی که اخیرا کلی گرد و خاک کرده بود و کارمنداش رو مجبور به ازدواج و یا اخراج کرده بود، خودش بر کنار شد!

لینک خبر:

http://tabnak.ir/pages/?cid=12299

متن بخشنامه در یکی از پست های قبلی وبلاگ اومده:

http://adam-forush.blogfa.com/post-11.aspx

خودمونیم ها، این حرکت ها نشون میده که تغییر امکان پذیره و نباید فکر کنیم که نمیشه ساختارها و افرادی رو که نا مناسبن تغییر داد. باید باور کنیم که میشه و می تونیم. این فضای نا امیدی و داغون فعالیت دانشجویی که همه توش به این نتیجه رسیدن که نمیشه هیچ کاری کرد رو باید ریشه کن کرد و اولین قدمش اینه که پاچه خواران اعظم از این فضا حذف بشن و یا حداقل توانایی هوا کردن تصمیمات بقیه ازشون گرفته بشه!

به امید آینده ای روشن

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

حزب الله پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 16:4

بعد از نوشتن پست قبلی، عکس العمل های خیلی متفاوتی رو از دوستان و رفقا شاهد بودم. نمونه اش توی کامنت ها اینا بود:

  • امان از دست تو .......................................!!
  • دمت گرم
  • به به!چشم ما روشن
  • چشم روشن
    از آن نترس که های . هوی دارد
    از آن بترس که سر به زیر دارد

 یه عده هم شفاهی یه چیزایی گفتن:

  • خاک بر سرت! آبروی خودت رو بردی.
  • ایول، خیلی ردیفه
  • آره، منم ANGEL-A رو دیدم!!!
  • متین اینا چیه تو وبلاگت نوشتی؟

 حالا من یه جمله میگم:

گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است

مکنم عیب کز او رنگ ریا می شویم

امیدوارم به اندازه ی کافی باعث خوشحالی اون جماعتی که منتظرن به هر نحوی که هست از ما سوتی بگیرن و تکفیرمون کنن، شده باشم. دیگه لازم نیست خیلی تلاش کنن، اینم بهانه در حد بوندس لیگا! سند محکم و مستند!

حزب اللهحزب الله

خیلی جالبه که آدم هم بتونه این شکلی باشه و هم طرفدار حزب الله! آیا این به این خاطره که این دختر توانایی جمع این دو امر در ظاهر متناقض رو در خودش داره، و یا این حزب الله بوده که این دو امر به ظاهر متناقض رو یک جا جمع کرده؟!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

زیبایی عشق چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 1:28

امشب با حاجی و یکی از دوستان سوار بر این ابزار مدرنیته که اسمش اتول موبیله(!)  رفته بودیم سمت هفت حوض که یه سر بریم شهر کتاب، بعدش هم شام بخوریم. تا اینکه کنار میدون یه لحظه ی رویایی توی زندگی من ثبت شد. کنار میدون یه دختر خیلی خوشگل وایساده بود. مثل فرشته بود. حتی قشنگ تر از فرشته ی فیلم ANGEL-A !

ANGEL-A

موهای بلوند و شال زرد! توی اون لحظه اینقدر از خودم بیخود شدم که توی چشماش زل زدم و براش بوسه فرستادم!   ( کاری که از من خیلی بعید بود!!! ) و اون خندید. خنده ی شیطنت بار اون لحظه اش به همه ی دنیا می ارزید. عشقی در یک لحظه. می دونستم که دیگه هیچ وقت نمی بینمش، ولی قشنگیش هم همین بود. توی اون لحظه تمام عشقی که توی وجودم بود، در همون بوسه خلاصه شد و من تهی و سرمست باقی موندم.

اگه یه روز دیگه بود، نوشتن این متن خیلی برام سخت می شد، چون مطمئنم که همه ی کسایی که این متن رو می خونن به حساب تو کف بودن و بی آبرویی و از این دست میذارنش و هیچ کدوم احساس اون لحظه و احساس فعلی منو درک نمی کنه.

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق بگیرد آزاد است

=============================================================

پی نوشت ۱: باید بگم سجاد محمدی یه تحلیل از این فیلم ANGEL-A بنویسه!!!

پی نوشت ۲: به تاکید عرفان، قرار شد این مطلب هم اضافه بشه که روز دوشنبه حجت یه سوسک به دکتر میرمحمدصادقی هدیه داد و اونم خوشحال شد!!!  نمی دونم می گردن این رئیس روسا رو از کجا پیدا می کنن؟!!!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

اگه ازدواج نکنی اخراج میشی! چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 23:35

توی خبرها خوندم که عبدالواحد یراحی رئیس حراست ارشد سازمان منطقه ویژه اقتصادی و انرژی پارس دستور داده تمام کارکنان زن و مرد مجرد این سازمان یا باید ازدواج کنن و یا اخراج بشن!!!   ایول! کاشکی این قانون رو واسه دانشجوها هم می گذاشتن. هم سنت نبوی حفظ می شد هم این مشکل تو کف بودن خانم ها و آقایون از بین می رفت! خلاصه هم خدا راضی بود و هم بنده ی خدا.

لینک خبر:

http://www.todaylink.ir/go/index.php?id=19226

النکاح سنتی !!!

خلاصه بدینوسیله از آقای دکتر جبل عاملی ریاست محترم دانشگاه علم و صنعت و برادران غیور دفاتر فرهنگی خواهشمند است در راستای احیای سنت نبوی و همچنین اسلامی کردن دانشگاهها اقدامات مقتضی را جهت پیاده شدن طرح فوق الذکر در اين دانشگاه مبذول فرمایند.

و الله اعلم

حاجی

=============================================================

پی نوشت ۱: امروز عرفان یه جمله ی تاریخی گفت! حیفم اومد جایی ثبت نشه. گفت:

« کاشکی منم مثل تو بی شعور بودم متین!!! »

 

پی نوشت ۲: جالب اینه که متن عربی هر دو حدیث اشتباهه!!!  یه مشت آدمی که از اسلام فقط ریش، حجاب و عدم روابط دختر و پسر رو فهمیدن ... لا اله الا الله! آدم خونش به جوش میاد. آخه کسی که هنوز به قول حاج مهدی آداب بیت الخلا رو یاد نگرفته، بیخود می کنه حدیث پیامبر رو نقل کنه! (بلاگفا شکلک عصبانی نداره!)

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

در باب راه آهن جمهوری اسلامی یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 9:38

توی سایت این حماقتکده نشستم و از زور بیکاری دارم تلاش می کنم یه چیزی بنویسم. فعلا تو دانشکده خبر خاصی نیست. همه چیز به ثبات رسیده و خیال همه راحته. بنابراین می پردازیم به مباحث مربوط به راه آهنه جمهوری اسلامی!!!

راه آهن جمهوری اسلامی

شهریور ۸۶ یه سری به راه آهن زدیم. تابستون ۸۵ هم با جلم یه گشتی تو محوطه ی راه آهن زدیم. جای داغونیه! یعنی داغون بود، الان داغون تر شده!!! از وقتی که دکتر زیاری (رفیق گرمابه و گلستان احمدی نژاد ) شده مدیر عامل راه آهن، همه ی آدم حسابی ها رو از راه آهن هوا کرده! ( سوابق آقای دکتر زیاری رو توی پیوندهای روزانه آوردم ) دونه دونه همه رو کنار گذاشته. نه اینکه بذارتشون یه جای دیگه که توی دست و پاش نباشن نه، همه رو هوا کرده! مثل مهندس موسوی نژاد که خیلی آدم ردیفی بود و شرح جلسه ای که باهاش داشتیم رو توی نشریه ی شورا چاپ کردیم. لینکش رو برای دانلود میذارم.

 

Faryad1-p9&10
Faryad1-p9&10.pdf
Hosted by eSnips
Size: 96.2kb

بعد از این ماجراها، استادای دانشکده که هر کدومشون توی صنعت واسه خودشون غولی بودن، یکی یکی از پست هاشون هوا شدن! تا اینجا هم خیلی ناامید کننده نبود. تا اینکه فهمیدیم یه بابک احمدی نامی که از بچه های دانشکده بوده عضو هیئت مدیره ی راه آهن شده!!!  و خلاصه کلی خوشحال شدیم. گفتیم ایول، کارا ردیف شد!

دبیر دوره نهم شورای صنفی در راه آهن جمهوری اسلامی

بعد فهمیدیم طرف مسئول دفتر فرهنگی بوده و حالا حتی تلفن استادای سابقش رو هم جواب نمیده. بچه های دفتر فرهنگی هم که ثابت کردن آخر باندبازی و فاشیستی هستن. بنابراین اگر وضعیت همینجوری پیش بره و مافیای قدرت این دفتر فرهنگی ها توی راه آهن شکل بگیره، دیگه فقط خدا می تونه به دادمون برسه.

خلاصه اینجا است که من با این دفتر فرهنگی ها به مشکل می خورم! آدمای مزور و کثیفی که فقط دنبال موقعیت آینده شون هستن و دین و ایمان رو تعطیل کردن و فقط تو دانشکده و فقط هم توی دانشکده ظاهرشون رو حفظ می کنن.

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

پارتی! پنجشنبه نهم خرداد 1387 0:41

برای شام جایی دعوت داشتم. به مادرم گفتم. گفت نکنه از اون پارتی های آنچنانی باشه؟!  گفتم بابا طرف از ما حزب اللهی تره، حالا هم ارشد قبول شده، مهمونی گرفته.

خیلی از بچه ها جمع بودن، حاجی، سید سجاد، عرفان، مهیار، جلم، اراذل، دفتر فرهنگی ها، کامی، ... شاید من توی اون جمع از همه داغون تر بودم!!!  همون حس همیشگی که احساس می کنم متعلق به جمع نیستم. فکر می کنم حد خودم رو درست نمی شناسم. آدم نباید توی جایی که حضورش رو نمی خوان حاضر بشه.

خلاصه سر نماز به بعد، کاملا ۳ تیکه شدیم. اراذل و بچه مثبت ها که داشتن راجع به کنکور ارشد حرف می زدن، دفتر فرهنگی ها که به امامت عماد وکیلی نماز خوندن و اکیپ رفقای ما که پشت حاجی نماز خوندیم.

نشستیم یه گوشه با کامی، حاجی، سید سجاد، عرفان، امین اکبری و سجاد مختاری (یه ریزه هم محسن مهدی) و شروع کردیم حرفای خودمون رو زدن. حاجی از وحدت متعالی ادیان می گفت و همه رو با هم مقایسه ی تطبیقی می کرد. من و سجاد مختاری راجع به فعالیت دانشجویی و زندگی صحبت می کردیم. کامی و سید تلویزیون نگاه می کردن. عرفان هم طبق معمول گوش می داد و حرفی نمی زد.

بعد از شام که همراه بود با باد گلو های خوف اراذل ( تو داهات ما همچنان میگن آروق البته!!!  ) یه سری از جمله عرفان رفتن که به زندگی شون برسن. (ساعت حدودا ۱۰:۱۵ بود ). اراذل و دفتر فرهنگی و مهیار و میزبان و ... رفتن توی یه اتاق و اکیپ ما هم سر جای قبلش نشست. دیدیم داره از تو اتاق صدای داد و جنجال و خنده میاد. رفتیم ببینیم چه خبره، دیدیم که بله! آقایون نشستن و دارن دخترای دانشکده رو تقسیم می کنن و با وقاحت تمام از ما هم میخوان به جمعشون اضافه بشیم!!! جالب این که هیچ کس رو هم از قلم ننداختن، حتی هادی عسکری هم دستش رو شد که چشاش دنبال کیه! خوب اینجور جاها است که ذات کثیف این آدمای مزور و ریاکار شناخته میشه.

دم همه ی راه آهنی های با شعور گرم، ولی خداییش هیچ امیدی به اصلاح بعضی ها ندارم.

=============================================================

پی نوشت ۱: امیر نانکلی دبیر انجمن علمی شد! خیلی جالبه، فراکسیون اکثریت نماینده ی فراکسیون اقلیت رو به عنوان دبیر انتخاب کرد!!! این اتفاق تنها در دانشکده راه آهن امکان وقوعی دارد!

پی نوشت ۲: اولین و آخرین باری که به یه پارتی دعوت شدم، خریت کردم و نرفتم! به قولی اسلام دست و پای ما رو بسته بود!!! شاید اگه رفته بودم الان وضع زندگیم خیلی فرق می کرد. کی می دونه؟!

 

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

دانشکده مهندسی راه آهن دانشگاه علم و صنعت ایران

آقا این دانشکده ی مزخرف ما داره عضو هیئت علمی می گیره که ما هم از این بابت خیلی خوشحالیم! جون هر کی دوست دارین اگه دکتر درست و حسابی می شناسین بفرستین بیاد، ما اصلا خودمون هواش رو داریم. فقط طرف آدم حسابی باشه. اینم آگهی مربوطه:

 

agahi[1]
agahi[1].pdf
Hosted by eSnips
Size: 151kb
 
اینم یه لینک مستقیم:
 
اینم آدرس وب سایت دانشکده برای اطلاعات بیشتر:
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

360 متعلق به کاسیب ها نیست! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 17:15

همیشه تعجب می کردم که چرا بر عکس همه ی آدمای با کلاس دور و اطرافم اصلا با ۳۶۰ حال نمی کنم! اصلا هیچ وقت یاد نگرفتم که از ۳۶۰ چه جوری میشه استفاده کرد. مثلا می دیدم که بچه ها توی ۳۶۰ می گردن و هر چی دختر خوشگل دیدن Add می کنن و اصلا هم براشون مهم نیست که طرف رو تا حالا دیدن یا نه.

منم خیلی سعی کردم که مثل اونا عمل کنم. ولی نه تونستم اونایی رو که آشنا بودن Add کنم، و نه اونایی رو که نمی شناختم. تازه اصلا حس و حوصله ی قالب عوض کردن و عکس جا به جا کردن رو هم نداشتم.

تا اینکه با بحث کاسیبیت در وبلاگ پدر بزرگ ( کاسیب نامه ) آشنا شدم. کاسیب ها نهایت استفاده ای که از اینترنت می کنن، چت، وبلاگ و خبرگزاریه! خصوصا خبرگزاری. جدیدا هم که وبلاگ همه گیر شده. و خلاصه اصلا کاسیب رو چه به ۳۶۰!!!

ولی وقتی می بینم که این دولتدی های عزیز توی ۳۶۰ چه دلی به هم دیگه میدن و خصوصا چه قلوه ای می گیرن، خیلی حسودیم میشه. ( جهت آشنایی با مفهوم کاسیب و دولتدی، به وبلاگ کاسیب نامه مراجعه کنید )

دانلود بیانیه ها و نشریه:

بماند! قرار بود لینک بیانیه ها رو براتون بذارم. تازه توی یه شماره نشریه همه ی اون بیانیه ها رو جمع آوری کردیم که لینک اون رو هم میذارم. برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

23 اردیبهشت یوم الله است! دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 17:28

امروز واقعا روز خدا بود. دو تا بیانیه دیروز، دو تا هم امروز. تازه حاجی هم اومد دانشگاه! طفلی حراستیه یه لحظه حواسش رفت به برنج کیلویی ۵۰۰۰ تومن، نفهمید چه بلایی سرش اومد!!!

رفتم خونه متن بیانیه ها رو هم واسه دانلود میذارم. شرح ماجرا هم بمونه واسه ی بعد.

اما برگردیم به ماجرای حاجی! الان توی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری نشسته و داره حالشو می بره. بعدش هم قراره بیاد یه ریزه اخلال کنیم! قراره مجسمه ی داریوش رو بدیم به این بی شرف ها تا بتونن رجمش کنن!  آخه انگار دوباره قراره باب فعالیت قومیتی رو تو دانشگاهها باز کنن. پس کانون ایرانشناسی و گردشگری که بر اساس هویت واحد ملی تشکیل شده باید حذف بشه. خوب دیگه، اینم آخر و عاقبت حاجی بازی.

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

تقدیم به پدربزرگ اسکو!!! دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 0:17

در راستای برآورده کردن آخرین آروزی این پیر طریقت، عکسمون رو گذاشتیم تا با مشاهده ی چهره ی این فرزند برومند اسلام روحش شاد گردد، ان شاء الله !!!

متین افکار، دبیر دوره نهم شورای صنفی دانشکده مهندسی راه آهن

این همون عکسیه که توی مصاحبه ای که مثلا حجت با من ترتیب داده بود انداختم. داستان این بود که اکیپ اراذل توی پارک مخ زنی کرده بودن، ما هم باهاشون قهر کرده بودیم. این عکس هم حسابی حالت دپسردگی داره خلاصه! اما تو مصاحبه انگار کلی حس اعتماد به نفس و بی خیالی رو می رسوند! قابل توجه اینکه این عکس مال سال اولمه.

عکاس: سید سجاد حسینی

دوربین: دوربین مرحوم موبایل اینجانب!

لینک جهت دانلود صفحه ی اول مصاحبه:

Faryad2-p4
Faryad2-p4.pdf
Hosted by eSnips
Size: 565.1kb
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

نرگس جدا، دفتر فرهنگی جدا، شورای صنفی جدا!!! شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 19:53

امروز به دلایلی دانشگاه نرفتم. سیم کارتم هم سوخت. ( به به! ) رفتم مخابرات و خلاصه درستش کردم. گوشیم که روشن شد یه اس ام اس اومد:

Omid Khodashenas:

18:11 2008-May-10

Ya zudi shora ro khalvat kon ya khodet miduni.

آقام که شما باشی، ما هم خیلی اعصابمون خورد شد! آخه یعنی چی؟ به من چه؟ تازه اصلا یه عضو دفتر فرهنگی سابق اصلا چیکار به این کارا داره؟

Matin Afkar:

19:02 2008-May-10

Man shora nistam, yeki az a'zaye shora hastam, ba 1 haghe ra'y. Shora mote'alegh be hame-ye bache-ha ast.

 چقدر دردناکه دیدن حماقت این جماعت کوته فکر! خداییش دلم براشون می سوزه. آخه همه شون یه وقتی دوستام بودن!

بگذریم. آقای ح.ع. رها یه شعر گفته در باب انتخابات شورای صنفی دانشکده:

<بیا تو شورا> آقا جون حال کنیم / <کاری نداری، بیا اخلال کنیم>

احسان و الهام و پری هم میان / چه اینوری چه اونوری هم میان

متین افکار داره پاش می لرزه / صندلی شورا چقدر می ارزه

بهره ای های خوشگل و مامانی / خطی های عقده ای و روانی

ماشینی های اسکل بی سواد / الهه و مریم و آقا جواد

همه میان متین رو بیرون کنن / عرفان دیوونه رو داغون کنن

 ایول! شعر ردیفی بود! خوشمان آمد. میگن یه شعر هم در مورد دفتر فرهنگی سروده که هنوز به دستمون نرسیده!!!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

شهر ری ورودی جهانی دیگر شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 13:22

آشنایی من با حاجی ( محمد مهدی کریمی ) پیامدهای جالبی داشت. اولیش این بود که منم حاجی شدم! به سومی و چهارمی و ایناش فعلا کاری ندارم. الان میخوام راجع به دومیش حرف بزنم.

اولین باری که حاجی رو دیدم توی کانون ایرانشناسی و گردشگری دانشگاه علم و صنعت ایران بود.

حاج مهدی کریمی در کانون ایرانشناسی و گردشگری

خیلی ازش ترسیدم! شکل این خفن بسیجی ها بود. ولی کم کم ازش خوشم اومد. با هم خیلی رفیق شدیم. و اولین بار حاجی بود که منو به شهر ری برد. شهر ری منو وارد یه دنیای دیگه کرد ...

آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

آتشکده ی تپه میل یا آتشکده ی بزرگ ری

روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

اینقدر اتفاقای عجیب و غریب توی این مدت افتاده که نگو! ما همینجوری الکی تصمیم گرفتیم انتخابات (بخوانید انتصابات) دفتر فرهنگی دانشکده رو هوا کنیم و یه عالمه اراذل و اوباش رو فرستادیم اون تو. اونا هم همینجوری الکی اراذل و اوباش رو ترسوندن که انصراف بدن، آدم حسابی ها رو هم رد صلاحیت کردن!

شاید بپرسی دفتر فرهنگی دیگه چه جور جونوریه؟! می دونم. آخه این تخم حروم فقط توی این نکبت کده ی علم و صنعت پیدا میشه. اساسنامه، آیین نامه اینا هم تعطیل! خلاصه یه جایگاهیه واسه خراب کردن فعالیت دانشجویی و البته خیلی چیزای دیگه ...

از این که بگذریم، می رسیم به انتخابات شورا! فعلا که یه مشت بچه های کوچولو موچولو شاخ شدن، میخوان بیان شورا رو بگیرن. ما هم مجبور شدیم دوباره شرکت کنیم که دست اونا نیفته!!!

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه تو است

عرض خود می بری و زحمت ما می داری!!!!!!

خلاصه اعصاب و اینا فعلا تعطیله! کی بشه این دو هفته تموم بشه، راحت بشیم.

راستی جاتون خالی امروز با سه نفر از رفقا رفتیم دربند. ولی راستیتش جاتون زیاد هم خالی نبود، چون خیلی خوش گذشت و کلی انرژی گرفتم واسه ی فعالیت. و اصولا آدم باید با تعداد کم این ور و اون ور بره تا بهش بچسبه!

پیش به سوی آزادی!

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

آغاز به کار جمعه بیستم اردیبهشت 1387 1:17

من دبیر دوره ی نهم شورای صنفی دانشکده ی مهندسی راه آهن دانشگاه علم و صنعت هستم. تقریبا یک هفته تا زمان انتخابات دوره ی دهم مونده و من دارم خودم رو برای شکست در انتخابات یا انصراف یا هر چیز دیگه ای آماده می کنم.

و تصمیم گرفتم یه وبلاگ جدید درست کنم، تا اگه دیگه نتونستم حرف بزنم، دردهام رو فریاد بزنم، دیگه نذاشتن تو هیچ نشریه ای بنویسم، اینجا رو داشته باشم واسه زدن حرفام.

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

نوشته شده توسط حاجی  | لينک ثابت |

ورود به كنترل پنل وبلاگ